تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
و خوارى مىشمارند « 1 » . » ناصر خسرو بر خلاف ابن خلدون با نوكرمآبى و چاكرمنشى مخالف است و خطاب به اين گروه بىشخصيت مىگويد :
بر مذهب و بر راى ميزبانى * بر خويشتن از ناكسى وبالى با باد جنوبى شوى جنوبى * با باد شمالى شوى شمالى
ناصر خسرو در اشعار دلنشين خود ، مكرر مردم را به آزادگى ، استغناء و استقلال راى تبليغ و تحريص كرده است :
اگر بر تن خويش سالار و ميرم * ملامت همى چون كنى خير خيرم اسيرم نكرد اين ستمكار گيتى * چو اين آرزوجوى « تن » گشت اسيرم چو من پادشاه تن خويش گشتم * اگر چند لشكر ندارم ، اميرم . . . چه كارست پيش اميرم چو دانم * كه گر مير پيشم نخواند نميرم حقير است اگر اردشير است زى من * اميرى كه من بر دل او حقيرم چو من دست خويش از طمع پاك شستم * فزونى از اين و از آن چون پذيرم به جان خردمند خويش است فخرم * شناسند مردان صغير و كبيرم
خاقانى نيز بر خلاف ابن خلدون با تملق و چاپلوسى به سختى مخالفت مىكند :
. . گوئىام نان ز دَرِ سلطان جوى * آب رخ ريزد بر نان چكنم لب خويش از پى نان چون دونان * بوسه‌زن بر در سلطان چكنم تاج خرسنديم استغنا داد * با چنين مملكه طغيان چكنم نعمتى بهتر از آزادى نيست * بر چنين مائده كفران چكنم
نظامى گنجوى نيز مكرر در آثار خود از مظالم شهرياران سخن گفته و مردم را از تملق و مداهنه برحذر داشته است :
. . . بگذار معاش پادشاهى * كاوارگى آورد تباهى از صحبت پادشه ، بپرهيز * چون پنبهء خشك از آتش تيز زان آتش اگرچه پر ز نور است * ايمن بود آن كسى كه دورست
( مخزن الاسرار ) انورى نيز خصلت واقعى پادشاهان را توصيف كرده است :
آن شنيدستى كه روزى زيركى با ابلهى * گفت اين والى شهر ما گدائى بيحياست گفت : چون باشد گدا ، آن كز كلاهش تكمه‌اى * صد چو ما را روزها ، نى سالها برگ و نواست
هامش
( 1 ) . مقدمه ابن خلدون ترجمه محمد پروين گنابادى ج 2 ص 788 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 135 | مرتضى راوندى