تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
كفران نعمت پيشه سازيد تا پيش بزرگان عزيز باشيد و از عمر برخوردار گرديد . » « از همسايگى زاهدان دورى جوئيد ، تا به كام دل توانيد زيست . » « در كوچه كه مناره باشد وثاق نگيريد تا از دردسر مؤذنان بدآواز ايمن باشيد . » « طعام و شراب تنها مخوريد كه اين شيوه كار قاضيان و جهودان باشد . » شراب از دست ساقى ريشدار مستانيد . » « حاكمى عادل و قاضى كه رشوت نستاند و زاهدى كه سخن به ريا نگويد و حاجبى كه باديانت باشد و كوندرست صاحب دولت در اين روزگار مىطلبد . » « حج مكنيد تا حرص بر مزاج شما غلبه نكند و بىايمان و بىمروت نگرديد . » « . . . مطربان ناخوش‌آواز . . . كه ترانه‌هاى مكرر گويند در مجلس مگذاريد . . . » « جمع كردن مال بىرنجاندن مردم و ظلم و بهتان و زبان در عرض ديگران دراز كردن محال دانيد . » « از مجلس عربده بگريزيد . » « شراب‌فروشان و بنگ‌فروشان را دل بدست آريد تا از عيش ايمن باشيد . » « راستى و انصاب و مسلمانى از بازاريان مطلبيد . » « در شرابخانه و قمارخانه و مجلس كنكان و مطربان خود را به جوانمردى مشهور نكنيد ، تا روى هر چيزى بشما نكنند . » « از منت خويشان و سفره خسيسان و گره پيشانى خدمتكاران و ناسازگارى اهل خانه و تقاضاى قرض‌خواهان گريزان باشيد . »
بمزاحت نگفتم اين گفتار * هزل بگذار و جد از او بردار « 1 »
( عبيد زاكانى )

فرهنگ و دانش

در رسالهء تعريفات عبيد نيز معانى عميقى نهفته است و جامعه‌اى را نشان مىدهد كه در آن از تقوى و وظيفه‌شناسى و حق و عدالت اثرى نيست . از رساله تعريفات : « الفكر » آنچه مردم را بيفايده بيمار كند . « الدانشمند » آنكه معاش ندارد . « الجاهل » دولتيار « العالم » بىدولت « النامراد » طالب علم « المدرّس » بزرگ ايشان . « المعيد » حسرتى ( المفلوك ) فقيه « ظرف الحرمان » دوات او « المكسور » قلم او « المرهون » كتاب او « دار التعطيل » مدرسه ، « الخراب و الباير »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ص 44 .