كفران نعمت پيشه سازيد تا پيش بزرگان عزيز باشيد و از عمر برخوردار گرديد . »
« از همسايگى زاهدان دورى جوئيد ، تا به كام دل توانيد زيست . »
« در كوچه كه مناره باشد وثاق نگيريد تا از دردسر مؤذنان بدآواز ايمن باشيد . »
« طعام و شراب تنها مخوريد كه اين شيوه كار قاضيان و جهودان باشد . » شراب از دست ساقى ريشدار مستانيد . »
« حاكمى عادل و قاضى كه رشوت نستاند و زاهدى كه سخن به ريا نگويد و حاجبى كه باديانت باشد و كوندرست صاحب دولت در اين روزگار مىطلبد . »
« حج مكنيد تا حرص بر مزاج شما غلبه نكند و بىايمان و بىمروت نگرديد . »
« . . . مطربان ناخوشآواز . . . كه ترانههاى مكرر گويند در مجلس مگذاريد . . . »
« جمع كردن مال بىرنجاندن مردم و ظلم و بهتان و زبان در عرض ديگران دراز كردن محال دانيد . »
« از مجلس عربده بگريزيد . »
« شرابفروشان و بنگفروشان را دل بدست آريد تا از عيش ايمن باشيد . »
« راستى و انصاب و مسلمانى از بازاريان مطلبيد . »
« در شرابخانه و قمارخانه و مجلس كنكان و مطربان خود را به جوانمردى مشهور نكنيد ، تا روى هر چيزى بشما نكنند . »
« از منت خويشان و سفره خسيسان و گره پيشانى خدمتكاران و ناسازگارى اهل خانه و تقاضاى قرضخواهان گريزان باشيد . »
بمزاحت نگفتم اين گفتار * هزل بگذار و جد از او بردار « 1 »
( عبيد زاكانى )
فرهنگ و دانش
در رسالهء تعريفات عبيد نيز معانى عميقى نهفته است و جامعهاى را نشان مىدهد كه در آن از تقوى و وظيفهشناسى و حق و عدالت اثرى نيست .
از رساله تعريفات : « الفكر » آنچه مردم را بيفايده بيمار كند .
« الدانشمند » آنكه معاش ندارد . « الجاهل » دولتيار « العالم » بىدولت « النامراد » طالب علم « المدرّس » بزرگ ايشان . « المعيد » حسرتى ( المفلوك ) فقيه « ظرف الحرمان » دوات او « المكسور » قلم او « المرهون » كتاب او « دار التعطيل » مدرسه ، « الخراب و الباير »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ص 44 .