تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
صورت ظاهر و علنى مىشود ، يا بر وضع پسنديده گذشته تأسف مىخورند و بر تبدل آن به وضع ناگوار زمان خود گريه و ندبه سر مىكنند ، و يا آنكه بر بىخبرى و حماقت و كوتاه‌بينى معاصرين خود مىخندند و در همه حركات و سكنات و باد بروت و تفرعنات ايشان به چشم سخريّه و استهزاء مىنگرند ، مخصوصا وقتى كه اين طبقه مردم به عيان مىبينند كه حاصل چهل سال رنج و غصه ايشان در راه كسب فضايل و تمرين اخلاقيات در جنب ناپرهيزكارى و فساد ديگران هيچ قدر و عظمى ندارد و هيچكس هنر و كمال آنان را حتى به قيمت لقمه نانى كه به آن بتوان زنده بود نمىخرد به همه چيز دنيا و به همه شئون زندگانى انسانى از جمله به كمالات و معنويات آن ، نيز به ديدهء بىاعتبارى و كم‌ثباتى نظر مىكنند و همه را با خنده و سبكروحى تلقى مىنمايند ، اما نبايد پنداشت كه اين خنده نشانه رضا و از سر موافقت است ، بلكه خنده ترحم و استهزائى است كه از سراپاى آن حس انتقام‌خواهى و انتقام‌جوئى نمايان است . . . آنجا كه ديگران جرأت و جسارت آن را نداشته‌اند كه بجد مقتدرين زمان و اوضاع و احوال اخلاقى و اجتماعى عصر را انتقاد كنند « عبيد » با يك لطيفه و مطايبه به زيركى و خوشى به بيان عيب يا جنبه مضحك آنها پرداخته و انصافا در اين هنرنمائى داد بلاغت و استادى داده است . عبيد در رساله تعريفات خود با لحنى طيب‌آميز كه امارات جد از آن لايح است ماه رمضان را « هادم اللذات » و شب عيد آن را ليلة القدر و امام را « نمازفروش » و وعظ را به معنى آنچه بگويند و نكنند تعريف كرده است . از مولانا عضد الدين پرسيدند كه در زمان خلفا مردم دعوى خدائى و پيغمبرى مىكردند و اكنون نمىكنند ، گفت مردم اين روزگار را چندان ظلم و گرسنگى افتاده است كه نه از خدايشان ياد مىآيد نه از پيغمبر . روزى سلطان ابو سعيد در حال مستى علامه بزرگوارى مانند قاضى عضد الدين را در محفل جمع به رقص واداشت بيچاره قاضى امتثال كرد شخصى او را گفت مولانا تو رقص به اصول نمىكنى زحمت مكش مولانا گفت من رقص بيرليغ ( يعنى حسب الامر ) مىكنم نه به اصول . روزى ديگر همين سلطان سر بر زانوى مولانا گذاشته بود و به شوخى او را گفت مولانا تو ديوثان را چه باشى ؟ گفت متكا . و حكايات عديده ديگر كه همه در عين ملاحت و لطف نماينده حس استهزائى است كه رندان آن زمان در مشاهده وضع ناگوار روزگار از خود ظاهر ساخته‌اند . مطايبات عبيد زاكانى همه نماينده اين حس و تدوين آنها از جانب آن منشى زبردست لطيف‌طبع بيشتر براى رسانيدن احوال خراب آن ايام و خوش كردن وقت اندوه‌ديدگان بوده و