تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
اين گونه احكام و آراء مىخندند و صاحبان آنها را به سخافت عقل و هم‌دوستى و كهنه‌پرستى متصف مىدانند . اين مذهب همانست كه اروپائيان آن را به نام « ماكياول » ايتاليائى تدوين‌كننده قواعد آن در اروپا « مذهب ماكياولى » مىخوانند . مطالعه تاريخ ايران در دوره فترت بين مرگ سلطان ابو سعيد آخرين پادشاه سلسله ايلخانى و استيلاى امير تيمور گوركان متضمن شرح هرج و مرج عجيبى است كه در اين ايام در ايران بر اثر قيام مدعيان عديده سلطنت و كشمكشهاى دائمى ايشان پيش آمده بود و صدماتى كه در آن دوره متعاقب آن وقايع به مردم و خرابيهائى كه به آباديها رسيده چنان اوضاع را آشفته و مردم را پريشان كرده بود كه در اواخر حتى صالحترين افراد آمدن خونريز بيباكى مانند تيمور را به دعا و به جان و دل از خدا مىخواستند ، شاعر بلندنظر شيراز حافظ پس از آنكه از مشاهده اين اوضاع و احوال به تنگ آمده با كمال بىصبرى مىگويد :
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل * شاه تركان فارغست از حال ما كو رستمى در طريق عشقبازى امن و آسايش بلاست * ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمى اهل كام و ناز را در كوى رندى راه نيست * رهروى بايد جهانسوزى نه خامى بيغمى آدمى در عالم خاكى نمىآيد بدست * عالمى ديگر ببايد ساخت وز نو آدمى خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندى دهيم * كز نسيمش بوى جوى موليان آيد همى
در زمانى كه مادر يكى از پادشاهان ، علنا به فسق و فحشاء روزگار مىگذارد و زوجه ديگرى براى آنكه شوهرش فاسق او را به حبس افكنده شوهر خود را در بستر خواب به فجيع‌ترين طرزى مىكشد و زوجه اميرى ديگر به طمع ازدواج با برادرشوهر ، او را به دفع زوج خويش برمىانگيزد و پادشاهى به دست خود پدر را كور و با مادر زنا مىكند و پادشاه ديگرى علنا امراى خود را به طلاق گفتن زنان خويش وامىدارد و در عشق‌ورزى نسبت به آنان به غزل‌سرائى مىپردازد و هيچ وزيرى گرچه در كفايت و فضل به پايه رشيد الدين فضل الله و پسرش خواجه غياث الدين محمد باشد سر سلامت به گور نمىبرد و دسيسه و توطئه و برادركشى و دزدى به اعلى درجه مىرسد و اكثر شعرا و قضاة و علما نيز براى خوشامد طبقه فسقه فجره كه قدرتى يافته‌اند اعمال خويش را عين فضيلت و تقوى و بر منهج حق و صواب جلوه مىدهند حال طايفه قليلى كه به اين رذايل و فجايع آلوده نشده و عفّت ذاتى و مناعت طبع و پاكى فطرت ، آنان را بر كنار نگاه داشته معلوم است كه به چه منوال مىگذشته و مشاهده آن عالم عجيب چگونه ايشان را افسرده و برآشفته مىداشته است . عموما حال افسردگى و برآشفتگى چنين مردمى در چنان اوضاع و احوال به يكى از دو
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 128 | مرتضى راوندى