گوئى عبيد در اين عمل براى خود و امثال خود تشفى خاطر و تسلى دلى مىجسته است .
جملهء معاصرين ارجمند او از جمله حافظ به زهد و ريا و سالوس و طامات و شطحيات و خاك ريختن او بر سر اسباب دنيوى و خللپذير شمردن هر بنا بجز بناى محبت و فروختن دل خود به مى و در گرو دادن دفتر خود به صهبا و شستن اوراق درس به آب عشق همه از همين قبيل انتقادات است اما به زبانى ديگر كه چون بدبختانه در اينجا محل تنگ است از داخل شدن در تفصيل آن صرفنظر مىكنيم . « 1 » »
عبيد در طى حكايات شيرين ، بسيارى از مفاسد اجتماعى دوران خود از جمله كسادى بازار علم را نشان داده است .
« لولئى با پسر خود ماجرا مىكرد كه تو هيچ كارى نمىكنى و عمر در بطالت بسر مىبرى چند با تو گويم كه معلق زدن بياموز . . . و رسنبازى تعلم كن ، تا از عمر خود برخوردار شوى اگر از من نمىشنوى به خدا ترا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ ايشان بياموزى و دانشمند شوى و تا زنده باشى در مذلت و فلاكت و ادبار بمانى و يك جو از هيچجا حاصل نتوانى كرد . « 2 » »
واعظى بر منبر سخن مىگفت شخصى از مجلسيان سخت گريه مىكرد واعظ گفت اى مجلسيان صدق از اين مرد بياموزيد كه اينهمه گريه بسوز مىكند . مرد برخاست ، گفت مولانا من نمىدانم كه تو چه مىگوئى اما من بزكى سرخ داشتم ريشش به ريش تو مىماند در اين دو روز سقط شد هرگاه كه تو ريش مىجنبانى مرا از آن بزك ياد مىآيد و گريه بر من غالب مىشود . « 3 » »
« در اين روزها بزرگزادهاى خرقهاى به درويشى داد مگر طاعنان خبر اين واقعه به سمع پدرش رسانيدند . با پسر در اين باب عتاب كرد . پسر گفت : در كتابى خواندم كه هركه بزرگى خواهد بايد هرچه دارد ايثار كند . . . پدر گفت اى ابله غلط در لفظ ايثار كردهاى . . .
بزرگان گفتهاند كه هركه بزرگى خواهد بايد هرچه دارد انبار كند . . . نبينى كه امروز همه بزرگان انباردارى كنند .
رساله صد پند و تعريفات عبيد مبيّن جلوههائى از زندگانى اخلاقى و اجتماعى آن عصر است :
« تا توانيد سخن حق مگوئيد ، تا بر دلها گران مشويد و مردم بىجهت از شما نرنجند . »
« مسخرگى و قوادى و دفزنى و خمارى و گواهى به دروغ دادن و دين به دنيا فروختن و
هامش
( 1 ) . نقل از مقدمه عباس اقبال بر كليات عبيد زاكانى .
( 2 ) . همان كتاب صفحه 79 ( رساله دلگشا ) .
( 3 ) . كليات عبيد باهتمام عباس اقبال ص 99 .