به علامت احترام گرفته فرياد كردند كه « اى قهرمان دلاور اگر دفعه ديگر به دنيا برمىگردى خواهشمنديم از ميان قوم ما در مغولستان ظاهر شو . »
وضع اخلاقى و اجتماعى مردم در اواخر عصر مغول
از جمله شعرا و منتقدين اجتماعى اواخر عصر مغول عبيد زاكانى است كه به زبان هزل و مزاح جنبههاى ضعف اخلاقى مردم و بخصوص طبقهء حاكمهء زمان را آشكار ساخته است .
استاد فقيد عباس اقبال در مقدمهاى كه بر ديوان عبيد نوشته چنين مىگويد :
« در جامعهاى كه اكثريت افراد آن تعليم نيافته و از نعمت رشد اخلاقى نصيبى نداشته باشند و بر اثر توالى فتن و ظلم و جور و غلبه فقر و فاقه در حال نكبت سركنند ، خواهى نخواهى زمام اداره و اختيار امور ايشان بدست چند تن مردم مقتدر و طرار و خودراى و خودكام كه جز جمع مال و استيفاى حظهاى نفسانى مقصد و منظورى ندارند مىافتد ، اين جماعت كه در راه وصول به آمال پست خويش مقيد به هيچ قيد اخلاقى و مراعى هيچگونه فضيلتى نيستند ، چون مقتدر و متنفذ شده و اختيار جان و مال و عرض و ناموس افراد زيردست را با استبداد و غصب به كف آوردهاند ، هركه را ببينند دم از فضايل اخلاقى مىزند يا مردم را به آن راه مىخواند چون با مذهب مختار ايشان دشمنى و عناد مىورزد از ميان برمىدارند يا به توهين و تحقيرش مىپردازند ، نتيجه اين كيفيت آن مىشود كه به اندك زمانى اهل فضيلت و تقوى يا مهجور و بلا اثر مىمانند يا از بيم جان و به اميد نان مذهب مختار مقتدرين و متنفذين را اختيار مىنمايند ، به اين ترتيب بتدريج رقم نسخ بر اخلاقيات و فضايل كشيده مىشود و اين جمله حكم مذهب منسوخ پيدا مىكند . « 1 »
علما و قضاة و عدول و شحنه و حاكم و عسس كه بايد مردم را به راه راست و درست هدايت كنند و آمرين به معروف و ناهيان از منكر باشند به مذهب مختار امرا و سلاطين مىگروند و « الناس على دين ملوكهم » يا به گفته عبيد « صدق الامير » را به كار مىبندند و از آن باكى ندارند كه كسى زبان به طعن و لعن ايشان بگشايد و راه و روش آنان را خلاف سيرهء مرضيه گذشتگان بداند چه به عقيده اين گروه ، راه درست آنست كه انسان را بالفعل و به فوريت بسر منزل مقاصد آنى و به شاهد مطلوبهاى مادى و نفسانى برساند ، ظلم و بيعدالتى و غصب و شكستن عهد و پيمان و نقض قول و قسم در مذهب اينچنين مردم خود از وسائل كاميابى است ، اينكه صلحاى قديم در اين راه چه مذهبى داشته و نقادان آينده در اين خصوص چه خواهند گفت ، در پيش چشم ايشان وزن و اعتبارى ندارد ، بلكه پيروان اين مذهب در باطن به
هامش
( 1 ) . مجله يادگار سال پنجم شماره دهم صفحه 9 .