تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
در ايران چنان كه قبلا نيز گفتيم مخصوصا پس از حمله مغول اصول و مبانى اخلاقى و راه و رسم مردى و مردانگى و راستى و درستى و وفاى به عهد و علاقه به گفتار و كردار نيك يعنى همان چيزى كه اروپائيان اصول اخلاقى
( Code moral )
مىخوانند در ميان هموطنان ما مخصوصا در بين طبقه حاكم بطور محسوس سستى گرفت و كسانى كه بايد اخلاق و رفتار آنها سرمشق ديگران باشد حاضر شدند با دروغگوئى و نفاق‌افكنى و عوامفريبى افراد يا جماعات را فريب دهند بقول تقىزاده : « در صد سال اخير مهر كردن قرآن و فرستادن عهد و پيمان تأمينى با آن ، و وعده مساعدت به رؤساى عشاير و جلب آنها به شهر ، پس از دادن اطمينان و قول ، سپس كشتن آنها ، امثله متعددى دارد . . . سلطان محمد خوارزمشاه به طمع مالى كه ايلچيان چنگيز حامل آنها بودند ايشان را كشت و با آن كار سد يأجوع را شكست و باعث نكبت عظيم براى ايران و عالم اسلامى شد . خود خوارزمشاه از جلوى مغول فرار كرد و پياپى از تركستان تا كنار بحر خزر عقب نشست و امرا و سرداران ايران هم استقامت نورزيدند و به زودى مملوك سران مغول شدند . شاعر حكيم بزرگ ما سعدى هم در عزاى مستعصم « آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمين » سروده و هم در مدح انكيانو امير مغول « خسرو عادل امير نامور » گويد . راست است كه قشون مغول شجاع و جنگاور و اغلب غيرقابل مقاومت بود و تنها ايران و تركستان و عراق را مسخر نساخت ، بلكه از شمال بحر خزر تا مسكو و لهستان و بالتيك را مسخّر نمود و از طرف مشرق هم آسياى مركزى و مملكت تانغوت‌ها و چين را تسخير كرد ، لكن چينىها سر تسليم فرود نياوردند و همه جا جنگ كردند و عاقبت قلاع خود را خراب نموده امرا و سرداران آنها خود و عائله خود را به آتش انداخته و سوختند . مثالهاى فوق العاده نمايانى از اين استقامت در چين ميتوان ذكر كرد و خواندن تاريخ جنگهاى مغول با چينيان كه داستان كامل آنها را هورث در كتاب عظيم و جامع خود « تاريخ مغول » به زبان انگليسى شرح داده انسان را پر از اعجاب و حيرت مىسازد اينك يك مثال : در جنگى بين اردوى مغول و اردوى چين در شمال شرقى آن مملكت عاقبت چينىها مغلوب شدند و اتفاقا سردار چينى زنده به دست مغول افتاد ، او را پيش خان مغول آوردند و از او خواستند كه كرنش كند قبول نكرد ، آنچه اصرار و زجرش نمودند تن درنداد پس يك بازوى او را بريدند و باز اصرار به تعظيم كردند زير بار نرفت بازوى ديگرش را بريدند ، باز تسليم نشد . پس نخست يك پا و بعد پاى ديگرش را بريدند . و هر دفعه به او زور آوردند كه كرنش كند ، نپذيرفت و در آخرين دم كه جان از تن آن سردار چينى بيرون مىشد پشت به خان مغول نمود و رو به جنوب كرده به چين تعظيم كرد و مرد . مغولها دور جسد مرده او دايره زده شمشيرهاى خود را كشيده و روى تن آن سردار چينى