تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
دوران خود نهايت مهارت و استادى را به خرج داده‌اند ، اين دو نابغهء ادب و عرفان سخت طالب حقيقت بودند و تا آنجا كه شرايط و اوضاع اجتماعى اجازه مىداده است ، با قشريون و عوام‌فريبان جنگ و مبارزه كرده‌اند ، مولوى در مورد افراد كوردلى كه بيهوده و به قصد تظاهر ، باديه‌پيمائى كرده و رنج سفر را بر خود هموار كرده‌اند چنين مىگويد :
آنها كه به سر در طلب كعبه دويدند * چون عاقبت الامر به مقصود رسيدند رفتند در آن خانه كه بينند خدا را * بسيار بجستند خدا را و نديدند چون معتكف خانه شدند از سر تكليف * ناگاه خطابى هم از آن خانه شنيدند كاى خانه‌پرستان چه پرستيد گل و سنگ * آن خانه پرستيد كه پاكان طلبيدند
سعدى در تأييد اين معنى مىفرمايد :
طواف كعبه دل كن اگر دلى دارى * دل است كعبه معنى ، تو گِلْ چه پندارى هزار بار پياده طواف كعبه كنى * قبول حق نشود گر دلى بيازارى ز عرش و كرسى و لوح و قلم فزون باشد * دل خراب كه او را به هيچ نشمارى كنوز گنج الهى دلى خراب بود * كه در خرابه بود دفن گنج بسيارى
در ميان شعراى عهد مغول اوحدى مراغه‌اى از گويندگانى است كه در آثار خود به وضع اجتماعى و اخلاقى طبقات مختلف توجه كرده و گاه در مقام انتقاد از اوضاع اجتماعى و روشهاى ظالمانه قدرتمندان برآمده است . حمله اوحدى به قلندران و مفتخواران :
چون قلندر مباش لوت‌پرست * كاسه از معده كرده كفچه ز دست سر و پا گر تهيست غم نخورد * شكم ار پر نشد ، شكم به درد خلق دريافت زرق سازيشان * حق نمائى و حقه‌بازيشان زين كچول كچل سرى چندند * كه به ريش جهان همى خندند عسلى خرقه و عسل‌خواره * همچو زنبورِ بيشه آواره موى خود را دراز كرده به زرق * كرده آونگشان چو مار از فرق رند و رقاص و مارگير همه * زرق ساز و زنخ‌پذير همه درم اندر كلاه خود دوزند * خلق را ترك همت آموزند خاك ازيشان چگونه مشك شود * گر به دريا روند خشك شود اين بدان گفتمت كه قيد پراست * صاحب زرق و مكر و شيد پر است تا بدانى و زر تلف نكنى * بى خبر سر در اين علف نكنى
( جام جم اوحدى )