تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
بوى كبر و بوى حرص و بوى آز * در سخن گفتن بيايد چون پياز
( مولوى ) مولوى در آثار خود نشان داده كه هميشه مغز و « حقيقت » را بر آداب و رسوم ظاهرى مقدم شمرده است . « . . . سؤال كرد كه از نماز فاضلتر چه باشد ؟ جواب آنك گفتم « جان نماز » به از نماز مع تقريره ، جواب دوم كه ايمان به از نماز است زيرا كه نماز 5 وقت فريضه است و ايمان پيوسته . . . نماز بىايمان منفعت نكند ، همچون نماز منافقان . « 1 » » چنان كه قبلا گفتيم زيربناى اقتصادى هر جامعه رابطه‌اى ناگسستنى با روبناى آن دارد ، در جامعهء ايران قرون وسطى كه اصول ملوك الطوايفى بر آن حكومت مىكرد و اكثريت كشاورزان و پيشه‌وران به طرز بىرحمانه‌اى به وسيله مالكان بزرگ و فئودالها استثمار مىشدند ، بهيچوجه نظام و انضباط جامعهء سرمايه‌دارى و سوسياليستى وجود نداشت . در حالى كه اكثريت مردم با وسايل ابتدائى فعاليتهاى توليدى را انجام مىدادند . اقليت فرمانروا و وابستگان آنها ، غالبا عمر خود را به بطالت مىگذرانيدند . غير از تفريحات و وقت‌گذرانيهائى كه در اين كتاب نمونه‌هائى از آن را ياد مىكنيم ، غالبا طبقات غير مثمر و ممتاز ، وقت خود را در عياشى ، شكار ، جنگ و خونريزى ، پرحرفى ، غيبت كردن ، مداخله و كنجكاوى در كار ديگران ، سخن‌چينى ، تملق و دروغگوئى سپرى مىكردند . چنان كه به تفصيل ياد كرديم متفكرين و صاحبنظران قرون وسطا مختصات اخلاق اجتماعى مردم آن دوران را به خوبى بيان كرده و سعى كرده‌اند با اندرز و نصيحت مدينهء فاضله‌اى بنا كنند غافل از آنكه اين عادات و صفات معلول رژيم ظالمانه اقتصادى آن دوران بود چنان كه در غرب نيز مادام كه اصول فئوداليسم جاى خود را به اصول شهرىگرى ( بورژوازى ) نداده بود . حال بدين منوال بود .

اخلاق اجتماعى در غرب

بطوريكه از مندرجات كتب اجتماعى دوره قرون وسطاى اروپا استنباط مىشود اخلاق مردم در آن منطقه نيز با روش ملل شرق نزديك فرق زيادى نداشته است ، در فرانسه نيز عده‌اى از مردم به علت بيكارى و عدم توجه به مسئوليت فردى و اجتماعى ، عمر خود را به بطالت و پرحرفى و بدگوئى از اين و آن مىگذرانيدند . يك نويسنده فرانسوى در مقام شكايت از مردم عيبجوى عصر خود چنين مىنويسد : « اگر حرف زياد بزنم مىگويند چنين ديوانه‌اى نديده‌ام ، اگر نخندم مىگويند متكبر و بداخلاق است ، اگر به اشتها بخورم مىگويند پرخور است ، اگر
هامش
( 1 ) . فيه ما فيه صفحه 32 .