كم بخورم مىگويند اين بدبخت از گرسنگى خواهد مرد ، اگر كليسا بروم مىگويند پاپ است ، اگر نروم مىگويند اين سگ معتقد به خدا نيست ، اگر با سنگينى و وقار در كوچه راه بروم مىگويند خوب شد خدا او را پولدار نكرد ، خيلى بدمنصب است ، و اگر آدم چاقى باشم مىگويند خيك در روى مرداب است . اگر لاغر باشم مىگويند نان نخورده ، اگر بلندقد باشم مىگويند چون غول است ، و اگر كوتاه باشم لقب كوتوله به من مىدهند . اگر پير باشم و با زن پير ازدواج كنم مىگويند اين دو تابوت هم هستند و اگر جوان باشم و زن جوان بگيرم مىگويند اين دو عروسكند كه مىروند خانهدارى كنند . اگر مودبانه صحبت كنم مىگويند متملق است و اگر با خشونت حرف بزنم مرا بىتربيت خطاب مىكنند . اگر علمى داشته باشم مىگويند علم شيطانى دارد و اگر نادان باشم مىگويند آدم پستى است نخواست چيزى ياد بگيرد « 1 » . »
اين بود شمهاى از مختصات اخلاقى و اجتماعى فرانسويان در عصر سنلوئى ، يعنى در قرن سيزدهم ميلادى ( قرن هفتم هجرى ) كه مقارن حكومت مغولان در ايران است .
جالب توجه است كه در حدود 7 قرن پيش سعدى شيرازى همين اخلاق و عادات نكوهيده را براى بعضى از مردم ايرانزمين برمىشمارد و به زبان شعر غيبت و عيبجوئى مردم را از يكديگر مورد انتقاد شديد قرار مىدهد :
اگر در جهان از جهان رسته است * در از خلق بر خويشتن بسته است
كس از دست جور زبانها نرست * اگر خودنمايست وگر خودپرست
به كوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست
اگر در رياضت شوى همچو موم * وگر كاملى در فنون و علوم
فراهم نشينند تر دامنان * كه آن زهد خشكست و آن دام نان
تو روى از پرستيدن حق مپيچ * بهل تا نگيرند خلقت به هيچ
مپندار اگر شير و گر روبهى * كز اينان به مردى و حيلت رهى
اگر كنج خلوت گزيند كسى * كه پرواى صحبت ندارد بسى
ملامت كنندش كه زرقست و ريو * ز مردم چنان مىگريزد كه ديو
اگر خندهروى است و آميزگار * عفيفش ندانند و پرهيزگار
غنى را به غيبت بدرند پوست * كه فرعون اگر هست در عالم اوست
اگر مرد درويش را سختى است * بگويند زاد بار و بدبختى است
هامش
( 1 ) . زندگى روزمره در عصر سنلوئى اثر ادموند فارال ترجمه محسن غروى . ( قبل از انتشار ) .