تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠

سخن ملاى رومى با حجاج دروغين

ملاى رومى مانند سنائى و سعدى و بسيارى از شعراى تيزبين ما ، با رياكارانى كه دين را وسيله عوامفريبى و غارتگرى قرار داده و با قلوب تيره و اهريمنى خود مىخواهند با زيارت مكه و كسب عنوان « حاجى » بيخبران را فريب دهند و در عمل بيش از پيش به تجاوز به حقوق مردم قيام نمايند بشدت مبارزه مىكند و خطاب به اين عناصر رياكار چنين گويد :
اى قوم به حج رفته كجائيد ، كجائيد * معشوق همين‌جاست بيائيد بيائيد معشوق تو همسايه ديوار به ديوار * در باديه سرگشته شما در چه هوائيد گر صورت بىصورت معشوق ببينيد * هم حاجى و هم كعبه و هم خانه شمائيد گر قصد شما ديدن آن خانه جانست * اول رخ آئينه به صيقل بزدائيد احرام چو بستيد از آن خانه برستيد * از خرقه ناموس به كلى بدر آئيد كو دسته‌اى از گل اگر آن باغ بديديد * كو گوهرى از جان اگر از بحر خدائيد با اينهمه آن رنج شما گنج شما باد * افسوس كه بر گنجِ شما ، پرده شمائيد
اشك تمساح :
آنسگى ميمرد و گريان آن عرب * اشك مىباريد و ميگفت از كرب هين چه سازم مر مرا تدبير چيست * زين سپس من چون توانم بىتو زيست . . . روز صيادم به دو شب پاسبان * شير نر بود او نه سگ اى پهلوان تيزخشم و خصم گير و دزد ران * نيك‌خو و باوفا و مهربان گفت رنجش چيست زخمى خورده است ؟ * گفت جوع الكلب زارش كرده است بعد از آن گفتش كه اى سالار حُرْ * چيست اندر پشتت آن انبان پر ؟ گفت نان و زاد و لوت دوش من * مىكشم از بهر قوت اين بدن گفت چون ندهى بدين سگ نان و زاد * گفت تا اين حد ندارم اتحاد دست نايدبى درم در راه نان * ليك هست آب دوديده رايگان گفت خاكت بر سر اى پرباد مشك * كه لب نان پيش او بهتر ز اشك
( مولوى ) مولوى راستى و دوستى را شرط سعادت و نيكنامى مىداند :
راستى را پيشهء خود كن مدام * تا شوى در هر دو عالم نيكنام راستان را حاجت سوگند نيست * زانكه ايشان را دو چشم روشنى است نقض ميثاق و عهود از احمقى است * حفظ ايمان و وفاكار تقى است
( مولوى )
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 120 | مرتضى راوندى