( مغلوب ) اشاره شده است .
« چنگيز خان در عدل چنان بود كه در تمام لشكرگاه هيچكس را امكان نبودى كه تازيانه افتاده از راه برگرفتى جز مالك آن را و دروغ و دزدى در ميان لشكر او خود كس نشان ندادى و هر عورت ( زن ) كه در تمام خراسان و زمين عجم بگرفتندى اگر او را شوهر بودى هيچ آفريده به دو تعلق نكردى و اگر كافرى را بر عورتى نظر بودى كه شوهر داشتى شوهر آن عورت را بكشتى آنگاه به او تعلق كردى و دروغ امكان نبودى كه هيچكس بگويد . » سپس داستان دو سرباز مغولى را كه هنگام كشيك شبانه در خواب بودند ذكر مىكند و مىگويد يكى از بازرسان هنگام گردش آنها را در خواب مىبيند تازيانه بر سر آنها مىزند و مىگويد « شما گناهكاريد كه در خوابيد » روز بعد يكى از ماموران مغولى از آن دو سرباز گناهكار مىپرسد شما در خواب بوديد آنان بدون تامل اقرار مىكنند و بىدرنگ فرمان قتل آنان صادر مىشود « ملك تاج الدين » كه ناظر اين جريان بود از اين سخن راست مغولان در شگفت شد يكى از سران مغول به او گفت « چرا عجب مىآيد ترا ، شما تازيكانيد و دروغ مىگوئيد ، مغول اگر هزار جان در سر آن شود كشتن اختيار كنند و دروغ نگويند كه دروغ گفتن كارتان باشد . . . « 1 » »
در چنين محيطى شعرا و گويندگانى چون سعدى و ملاى رومى تا جايى كه محيط و شرايط اجتماعى اجازه مىداد مردم را به رعايت عدل و انصاف و حدود و قيود اخلاقى دعوت كردهاند .
آقاى مهدى محقق در يك مقاله انتقادى كه بر كتاب دشتى : « قلمرو سعدى » نوشته بسيارى از خصوصيات اخلاقى و اجتماعى عصر مغول را بيان كرده است ، چون اين مقاله حاوى مطالب سودمند اجتماعى است به نقل آن مبادرت مىكنيم :
محيط اجتماعى سعدى
« سعدى در محيطى پرورش يافته كه نظامى فاسد را به زور سنتهاى كهن مىخواستهاند نگه دارند و براى اين منظور بايد افكار عامه را تخدير كنند . كلام اشعرى كه متكى به جبر است يگانه ايدئولوژى بود كه اين منظور را تامين مىكرد ، لذا در مدارس نظاميه خواندن آن اجبارى بود ، هركس مبانى كلام اشعرى در انديشهاش رسوخ مىيافت ، ديگر وضع موجود را به مصداق « ليس فى الامكان احسن مما كان » بهترين وضع مىدانست او تن به قضا مىداد و هرگونه بدبختى و مذلت را به عنوان قضاى محتوم تحمل مىكرد ، اگر مورد ستم قرار مىگرفت معتقد بود كه چارهاى جز دعا ندارد زيرا در همان سنتها به او تحميل شده كه بر امير سفاك و
هامش
( 1 ) . طبقات ناصرى ص 374 .