ستايش خود مكن .
آزار دلها منما « 1 » . »
آداب معاشرت و نشستوبرخاست در نزد اصحاب فتوت
هركه آيد پيش تو از خاص و عام * پيشتر بايد تو را دادن سلام
لطف و اخلاق و تواضع پيشه كن * از سخا و مردمى انديشه كن
از دل و جانت نگه دار اى پسر * حرمت استاد و لالا و پدر
خويشتن بشناس اول كيستى * بعد از آن انديشه كن بر چيستى
در دو گيتى موجب آسودنت * بر زبان خويش قادر بودنت
جز زبان بر تو نيارد كس زيان * پس مكن مانند سوسن صد زبان
ورنه چون سوسن همى خاموش باش * چون صدف وقت شنودن گوش باش
دشمنى آرد مزاج لاغ « 2 » تو * هم نمك افشاند اندر داغ تو
علم را بهتر شناس از گنج زر * زانكه باشد علتى بدرنج زر
بدتر از بد نيست اى يار عزيز * نيست نيكوتر ز نيكو هيچ چيز
تا توانى خاطر مردم بجوى * سينهء خود را ز كينه پاك شوى
ظاهر و باطن اگر يكسان كنى * كار خود را با خدا آسان كنى
و اندر آنكس كو ز معنى واقفست * زَرق و سالوسى نه كار عارفست
راز خود از خلق پوشيدن چه سود ؟ * چونكه داند خالق طاق كبود
چون شكارى قصد بر جان مىكند * كبك سر در برف پنهان مىكند
تا كه صيادش نبيند در زمين * كار صاحب زرق باشد همچنين « 3 » »
انحطاط اخلاقى در عصر مغول
با ايلغار مغول بار ديگر حدود و قيود و نظامات اجتماعى و اقتصادى در ايران و ديگر ممالك آسيائى مورد حمله و تعرض شديد قرار گرفت و در اثر تجاوز و زورگوئى قوم مغول و عمال و ايادى آنها بيش از پيش نظام نيمهجان اقتصادى و اجتماعى در اين كشورها دستخوش تزلزل و انحطاط گرديد و به همين نسبت اخلاقيات كه رابطهاى ناگسستنى با شرايط و خصوصيات اقتصادى و اجتماعى هر قوم دارد بسرعت در سراشيبى فساد افتاد .
هامش
( 1 ) . انيس الناس . . . صفحه 14 ببعد .
( 2 ) . هزل .
( 3 ) . فتوتنامه ناصرى باهتمام سعيد نفيسى . فرهنگ ايرانزمين ج 10 صفحه 273 .