تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
تا تعاقب ليل و نهار باشد ، از تغيير حالات عجب مدار . از كارى كه پشيمانى خورده باشى ، ديگر متعرّض آن مشو . چون با پادشاهان آشنائى داشته باشى ، ايمن مخسب . زنده مشمار خويش را ، چون عمر به ناكام گذرانى . با مردم بىهنر ، دوستى مكن . بپرهيز از نادانى كه خود را دانا داند . انديشه را بر گفتار مقدم دار . خود را نادان دان ، تا مجهولات معلوم تو گردد . مرگ به دان از نياز به همسران خويش . هركه را آموزش روزگار دانا نسازد ، در تربيت و تعليم او سعى خويش ضايع مگردان . راز خود با دوست مگوى ، تا دشمن نداند . نيكخواه مردم باش ، تا مردم نيكخواه تو باشند . كينه‌دار مباش ، تا اندوهگين نباشى . در امور اهمال مكن ، تا فريفته نباشى . پرده كس مدر ، تا پرده تو دريده نشود . قدر مردم بشناس ، تا باقدر باشى . به هواى دل كار مكن ، تا از پشيمانى ايمن باشى . كوتاه‌دست باش ، تا زبان‌دراز باشى . از فساد و كاهلى دور باش ، تا درويش نگردى . خرج خويش زيادت از دخل مگردان ، تا به بلاى احتياج مبتلى نگردى . قانع و ساعى باش ، تا توانگر باشى . در كارها تعجيل نكن ، تا ، نادم نگردى . از صحبت نااهل احتراز كن ، تا نيكبخت باشى . از صحبت جاهل احتراز نما . مال خويش را به هوى صرف مكن ، تا به وحشت ندامت مبتلى نگردى . در جوانى هنر آموز . در پيرى از هوى دور باش . حق‌شناس باش . غم گذشته و آينده مخور .