تا تعاقب ليل و نهار باشد ، از تغيير حالات عجب مدار .
از كارى كه پشيمانى خورده باشى ، ديگر متعرّض آن مشو .
چون با پادشاهان آشنائى داشته باشى ، ايمن مخسب .
زنده مشمار خويش را ، چون عمر به ناكام گذرانى .
با مردم بىهنر ، دوستى مكن .
بپرهيز از نادانى كه خود را دانا داند .
انديشه را بر گفتار مقدم دار .
خود را نادان دان ، تا مجهولات معلوم تو گردد .
مرگ به دان از نياز به همسران خويش .
هركه را آموزش روزگار دانا نسازد ، در تربيت و تعليم او سعى خويش ضايع مگردان .
راز خود با دوست مگوى ، تا دشمن نداند .
نيكخواه مردم باش ، تا مردم نيكخواه تو باشند .
كينهدار مباش ، تا اندوهگين نباشى .
در امور اهمال مكن ، تا فريفته نباشى .
پرده كس مدر ، تا پرده تو دريده نشود .
قدر مردم بشناس ، تا باقدر باشى .
به هواى دل كار مكن ، تا از پشيمانى ايمن باشى .
كوتاهدست باش ، تا زباندراز باشى .
از فساد و كاهلى دور باش ، تا درويش نگردى .
خرج خويش زيادت از دخل مگردان ، تا به بلاى احتياج مبتلى نگردى .
قانع و ساعى باش ، تا توانگر باشى .
در كارها تعجيل نكن ، تا ، نادم نگردى .
از صحبت نااهل احتراز كن ، تا نيكبخت باشى .
از صحبت جاهل احتراز نما .
مال خويش را به هوى صرف مكن ، تا به وحشت ندامت مبتلى نگردى .
در جوانى هنر آموز .
در پيرى از هوى دور باش .
حقشناس باش .
غم گذشته و آينده مخور .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٠٩