بار درخت علم ندانم مگر عمل * با علم اگر عمل نكنى شاخ بىبرى
علم آدميت است جوانمردى و ادب * ورنه ددى به صورت انسان مصورى
. . . مردان به سعى و رنج به جائى رسيدهاند * تو بىهنر كجا رسى از نفسپرورى
ترك هواست ، كشتى درياى معرفت * عارف بذات شو نه بدلق قلندرى
. . . گهگه خيال در سرم آيد كه اين منم * ملك عجم گرفته به تيغ سخنورى
شرم آيد از بضاعت بىقيمتم وليك * در شهر آبگينهفروش است و جوهرى
سعدى بر خلاف شعراى متملق دربارى خطاب به ارباب قدرت مىگويد :
نگويمت چو زبانآوران رنگآميز * كه ابر مشكفشانى و بحر گوهرزاى
نكاهد آنچه نوشتست و عمر نفزايد * پس اين چه فايده گفتن كه تا به حشر بپاى ؟
مزيد رفعت دنيا و آخرت طلبى ؟ * بعدل و عفو و كرم كوش و در صلاح افزاى
سختترين چيزى در جهان :
نويسنده بحر الفوايد در باب سوم كتاب خود از سختترين و دشوارترين امور در جهان سخن مىگويد و اقوال و آراء گوناگون صاحبنظران را نقل مىكند :
« برخى گفتند : از درويشى و بيمارى بتر هيچ نيست . برخى گفتند : پيرى و درويشى و بيمارى و صاحبعيالى از همه بتر است . گفتند : درويشى و غريبى و بيمارى . گفتند :
وامدارى از همه بتر است زيرا كه به شب خواب نبود و به روز قرار نبود .
گفتند : سختى جهان آنست كه با دشمنان زندگى بايد كردن و با ناجنس ، بودن .
يكى گفت از فراق دوستان بتر هيچ نيست .
يكى گفت از همسايه بد بتر نيست .
يكى گفت زن سليطه از همه بدتر است .
يكى گفت از بدخويى بتر نيست .
پيامبر گفت : از آن بتر نيست كه توانگر ، درويش بشود يا عزيزى ذليل بشود . يا عالمى كه ميان ناسزا افتد .
و امير المؤمنين على كرّم الله وجهه گفت : مصايب دنيا هفت است : عالمى كه ذليل شود يا مومنى كه وى بىراه شود . يا توانگرى كه درويش شود . يا تندرستى كه بيمار شود . يا دوستى كه دشمن شود . يا زاهدى كه از عبادت و طاعت سير شود . و يا وامدارى كه اجلش برسد .
يكى گفت : مال مرد كه پيش وى به غارت برند .
گفتند : سختتر بلا آنست كه مردى در ميان دو زن گرفتار باشد ، و آنكس كه چهار زن