روى زمين كه پر بود از فتنهء فساد * هم پشتى عدالت او پر كند ز داد
اى كرده تيغ تو رخ اعدا ز بيم زرد * روى مخالفان تو بادا مقيم زرد
خصم تو زرد روى ز بيمارى نفاق * آرى عجب مدار كه باشد سقيم زرد
نور رخ تو بود به وادى مقدَّس * آن آتشى كه ديد در آن شب كليم زرد
همچون مسيح زنده كنى مرده را به دم * زان پس كه كرد مرده عظام رميم زرد
مقصودم از ثناى تو گفتن رضاى تست * آن نيستم كه رخ كنم از بهر سيم زرد
ايمن كن از عذاب اليم به روز حشر * چون چهرهها شود ز عذاب اليم زرد
عشّاق در ره تو به خون شستهاند روى * يا رب مباد روى كرام كريم زرد
اى آفتاب مشرق عدل از افق بتاب * بنگر چه ذرّههاست هوادار آفتاب