پولاد كار چرخ كند تيغ آفتاب * همرنگ خنجر تو به صنعتگرى بنفش
تيغ بنفشه رنگ تو سر سبز باد كوست * چون تيغ نيل پيكر مستنصرى بنفش
بر بام چار طاق ، ز بهر تو مىكنند * هر بامداد پنجرهء ششدرى بنفش
بهر در جناب جلال تو ، كردهاند * چون حلقه هفت دايرهء چنبرى بنفش
هر شب به سوك جدّ تو بر اوج خويشتن * مه طيلسان كبود كند ، مشترى بنفش
برخيز و تيغ بركش و عزم قتال كن * بر تيغ خويش ، خون خوارج حلال كن
در شب نگون كن اى مه دين اختر سياه * يعنى ز شاميان بستان افسر سياه
از موكب چهار مهه پر ستاره روى * بر فرق آفتاب بنه مغفر سياه
كشور سياه گشت ، كجا آفتاب تو * تا بستُرد سياهى ازين كشور سياه