تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
چشم ما حلقه صفت شام و سحر * هست در فكر تو پيوسته به در
همچو يعقوب ز هجران پسر * اين نوشتيم ، بخوناب جگر
كاى فروزنده‌تر از ماه ، بيا * يوسف فاطمه ! از چاه درآ
خون مظلوم ، تو را ميخواند * آه محروم ، تو را ميخواند
اشك معصوم ، تو را ميخواند * قلب مغموم ، تو را ميخواند
تو گشايندهء مشكلهايى * تو شفابخش همه دلهايى
دادگاه تو به پا گردد كى ؟ * قامت ظلم ، دو تا گردد كى ؟
حقّ مظلوم ، ادا گردد كى ؟ * خصم ، محكوم فنا گردد كى ؟
تا به كى فاطمه گويد پسرم ؟ * تا كى اسلام بگويد پدرم ؟