تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
عالم شود به نور و ضيا بعد تيرگى * چون روى و راى قائم آخر زمان سپيد
مهدى كه مهد دين ز جنابش جلال يافت * طغراى دولت نبوى زو مثال يافت
سر بر كشيد آتش رخشان ز آب سرخ * بنمود تيغ صبح سفيد از قراب سرخ
فرّاش صنع بر سر بام سه آشكو * بر پاى كرد خيمهء زرّين طناب سرخ
آمد گل سپيد برون از قماط سبز * زان پس كه بُد چو غنچه به زير نقاب سرخ
بيدار گشت نرگس خوش خواب ترك روز * چون چشم گلرخى كه در آيد ز خواب سرخ
پولاد آب دادهء تيغ فلك شكافت * گشت از فروغ شعشعهء آفتاب سرخ
گوئى كه تيغ قائم آل محمّدست * از خون خصم كرده زمين را خضاب سرخ
روزى بود كه خنجر سر سبز او كند * گردنكشان طاعت او را رقاب سرخ