تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
اى از سخاى لطف تو باغ بهار سبز * وز موكب تو گلشن خضرا نگار سبز
رهبان اين رباط ز بهر تو مىكند * هر بامداد طارم چارم حصار سبز
تا سنبل تو غاليه بر ماه مىكشد * گوئى بنفشه مىدمد از لاله زار سبز
با قامت تو راست نيايد به اعتدال * سروى كه سركشى كند از جويبار سبز
بستان شرع مصطفوى تازه شد كه كرد * باب تواش به آب سر ذو الفقار سبز
وقتست اگر تو نيز كنى باغ معدلت * ز آب سحاب خنجر دريا نثار سبز
يك ره خضر بكوى تو او را گذر فتاد * خاكش به زير پى شد ازين رهگذار سبز
خضر خَضر لباس كه چندين ثبات يافت * از مشرب زلال تو آب حيات يافت
اى بام قصر قدر تو اين گلشن كبود * فرش جلالت تو برين مسكن كبود