ايا به معول « 3 » فكر از ضمير سينهء صاف * كشيده ذهن تو بر هر كنار ، پيروزه
چو جوهرى كه برون آورد ز معدن سنگ * به زخم آهن خارا گزار ، پيروزه
بنوك خامه كه صرّاف لؤلؤ سخنست * بيا ز كان طبيعت بر آر پيروزه
بدان اميد كه روزى مگر توانى كرد * نثار لعل خداوندگار ، پيروزه
امام مشرق و مغرب كه روز پيروزىست * ز گرد موكب او آبدار ، پيروزه
ايا به مقدم خضرا نثار تو ، چون خضر * دميده سبزه چو بر رهگذار ، پيروزه
ز مقدم تو ، بَرد روزگار پيروزى * به خاتم تو ، كند افتخار ، پيروزه
هلال حلقه به گوش تو شد ، از آن دارد * ز راه مرتبه در گوشوار ، پيروزه
هامش
( 3 ) معول : تكيهگاه ، جاى تكيه ، ابزارى آهنين كه بدان كوه كنند ( غياث اللّغات ، فرهنگ نفيسى ) .