مگر كه صبح دم از من گرفت گوهرِ دم * ز درج سينه برون آورد چو من ياقوت
ز بهر پشيكش دست مهدى هادى * سپهر بين زده بر قبّهء مجن ياقوت
شهى كه بازوى او روز رزم اگر خواهد * به نوك نيزه بر اندازد از عدن ياقوت
شهاب خنجر سبزش چنان ببارد لعل * كه ابر باديه بر دامن دمن ياقوت
ز گِرد شكّر او تا مگس بپروازد * فرشته از پر خود بسته بادزنِ ياقوت
امين وحى كه تنزيل از آسمان آورد * به خاكبوس درش ، سر بر آستان آورد
ايا ز تيغ تو بر گردن رقاب ، عقيق * درون خاره ازو گشته درّ ناب عقيق
چو برق تيغ تو بر تيغ شعله اندازد * بجاى آب فرو بارد از سحاب عقيق
نهيب نهى تواند ز دل شراب ، شرار * چنان فكند كه شد گونهء شراب ، عقيق