تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
نالهء پر سوز قمرى دم بدم گويد بلند * آتشى دارم نهان در خرقهء خاكسترى
از پى آرام دل چون قطره خود را جمع ساز * شورش درياست آرى در خور پهناورى
تيره روزان را بود فيض از دم روشندلان * صبحدم آئينهء شب را كند صيقل گرى
سينه‌ام از داغ سوداى تو گلزار بهشت * از گل نظّاره‌ات در شيشهء اشكم ، پرى
سامرى شاگرد چشم مست او در ساحرى * ختم گرديده‌ست ز آنرو ساحرى بر سامرى
فوج آه من ز فيض شوخى يادش بود * تا قيامت بر هوا در رقص چون خيل پرى
قيمت نازش به بالا رفته است از قتل من * موج خونم مىكند شمشير او را جوهرى
در پناه عجز ، ايمن مانى از بيداد چرخ * صيد را نبود حصارى خوبتر از لاغرى
مىطپد مانند دل در سينه ، جسمم در لحد * گر چنين مستانه بر خاك مزارم بگذرى