از بشر بُتپرست جّد تو بُتها شكست * بت شكن آخر است همت والاى تو
گوش بشر پر شده است از خبر اين و آن * باز چه آيد به گوش كى رسد آواى تو
سوخت ضعيف از ستم پاى بنه در ميان * تا بكشد انتقام دست تواناى تو
نور خدايى چرا روى نهان مىكنى * كس نكند جُز خدا حَلّ معمَّاى تو
بد منشان را كنون تصفيهاى در خور است * وين نكند جُز به حق طبع مصفّاى تو
ظلم جفا گستران چون بنهايت رسيد * بيخ ستم بر كند عدل هويداى تو
گو همه دجّال باش رُوى زمين كز فلك * هم قدم موكبت هست مسيحاى تو
دفتر ايّام را معنى و خط ناقص است * هر ورقش گر نداشت جلوهء امضاى تو
نيمهء شعبان بود روز اميد بشر * شادى امروز ما نهضت فرداى تو