دكتر ناظرزاده كرمانى
نور خدائى
اى دل شيداى ما گرم تمنّاى تو * كى شود آخر پديد طلعت زيباى تو
گر چه نهانى ز چشم دل نبود نااميد * مىرسد آخر به هم چشم من و پاى تو
زادهء نرگس توئى ديده چو نرگس بره * مانده كه بيند مگر لالهء حمراى تو
صنعت مغرب شكست رونق بازار دين * باز شكستش دهد رونق كالاى تو
تيره بماند جهان نور نتابد ز شرق * تا ندهد روشنى روى دل آراى تو
اين همه نو دولتان ، غرّه به جاه جلال * كاش كند جلوهاى غرّهء غَرّاى تو
باش كه فرعونيان مست ستم ناگهان * خيره شود چشمشان از يد و بيضاى تو