ميرزا داراب بيگ جوياى تبريزى ( جويا )
مسند آراى امامت
تنگ عيشم دارد از بس دور چرخ چنبرى * چون شميم غنچهام در دام بى بال و پرى
همچو بوى گل قوى پروازم از پهلوى ضعف * هر نسيمى بال سَعيَم را نمايد شهپرى
خوب و زشتى ، هر بد و نيكى برم روشن بود * در بغل دارم ز دل آئينهء اسكندرى
مانده است از طبع من ، معنى تراشى يادگار * همچنان كز خامهء مانى ، فن صورتگرى
زورق تن را كه طوفانىست در درياى عشق * دل طپيدن بادبانى كرد و حيرت ، لنگرى
چون نسيم از هر گلى هر دم نصيبى مىبرم * زين گلستان نگذرم مانند صرصر ، سرسرى