كنى دجّال را تا غرق نيل تيغ چون قبطى * به افناى تو روزى چند زال چرخ شد ملهم
چنان كز هاتف غيب آمد از فرعونيان پنهان * به گوش مادر موسى نداى فاقذفي في اليم
تو آن عاجز نوازى ، كز جلالت شحنهء عدلت * به جبهه آورد چون چين ، به حاجب افكند چون خم
صعاوى را دهد در حلقهء چشم آشيان شاهين * غزالان را بود روز و شبان از پى شبان ضيغم
ضعيفان را در ايام تو آرام است و از بأست * كند گرگ از بره ، شاهين ز تيهو ، شير از آهو ، رَم
به روز رزم كاندر دل نماند شهسواران را * خيال يارى از خال و گمان دوستى از عمّ
زمين از خون خونريزان چو رنگين چهرهء روسى * هوا از گرد شبديزان ، چو مشكين طرّهء ديلم
صداى پاى عزرائيل ، در گوش زمين مضمر * هواى ناى اسرافيل ، بر دوش هوا مدغم
فلك را هفت پرويزن ز آه خسته بيزد تف * زمين را هفت پيراهن ، ز خون كشته گيرد نم