تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
صابر همدانى

كار فرماى قدر

به مشام آيدم امروز از آن طرّه شميم * مگر از ساحت كوى تو گذر كرد نسيم ؟
طرّهء پر شكنت نيست اگر مشك ختن * پس چرا ساخته مدهوش دلم را به شميم ؟
زير آن طرّهء افكنده تو را دانهء خال * ماند آن نقطه كه ساكن شده در حلقهء جيم
وصف خلق حسنت خواست كند در بر خلق * آنكه پيوسته سخن گفت ، ز جنّات نعيم
محرم كعبهء كوى تو بود محرم راز * ورنه بيهوده تو را راه نيابد به حريم
من نه آنم كه دهم مهرهء مهر تو ز دست * گرچه كرده جگرم ، خون دل از غصّه دو نيم