تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
زند رضوان چو نمرود ، اندر آتش خرقهء رنگين * كند مالك خليل آسا گل آگين جامهء مظلم
به اجماع امم ، روزى كه در آخر زمان گردد * زمين چون زلف خوبان تيره و آشفته و درهم
نشيند بر سرير سرورى ، شاه فلك جاهى * كه از عدلش جهان گردد جو روى نو خطان خرّم
ولى هر يك به اسم ديگر و رسم دگر خواندش * زبان عالمى گردان ، بنام او مگر ابكم
يهودش داند از نسل يهودا ، ماشيَع نامش * مجوسش زادهء زردشت و ترسا زادهء مريم
مسلمانش شمارد فاطمى يكسر ولى زايشان * همى گويند فوجى كان گهر باشد نهان در يَم
هنوز از راح روح او را ، سبوى جسم رَنگين نه * هنوزش جامهء تن از فروغ جان نشد مُعلَم
همانا در حيات او ، دو شبهه راه ايشان زد * كه هر يك زان دو با وسواس صد شيطان بود منضم
يكى اين : كادمى را نيست مقدور آنقدر جُنبش * ولى گشت از حيات خضر ، حلّ اين شبههء محكم