تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
و يا اسكندر روز آمد از ظلمات شب بيرون * به دست ، آيينهء خورشيد و روشن گشت از آن عالم
سپيده دم ز تيغ زرنگار خور شفق گون شد * افق ، چون پهلوى ديو سپيد از خنجر رستم
خمار آمد ز چشم اختران ، زين خسروانى خم * و يا آورد پا ( صاحب ) به زين اشهب از ادهم
شه دين مهدى هادى ، كه باد او را به هر وادى * ولى در عشرت و شادى ، عدو در محنت و ماتم
نهال جود را غارس ، ديار عدل را حارس * سمند فتح را فارس ، حريم قدس را محرم
به جز سايل ، نباشد حكم كس بر وى روان ، امّا * پذيرد حكم او هم پيش از آن دم كو برآرد دم
به جان از نارش افتد تف ، به دشمن گر زند سيلى * شود دينارش اندر كف ، به سايل گر دهد درهم
به هر كو وعده‌يى داده ، وفايش كرده آماده * ز يك پشت و شكم زاده ، وفا با وَعده‌اش توأم
رسد بر كوثر جنّت اگر از برق خشمش تف * چكد بر آتش دوزخ ، اگر از ابر لطفش نم