دگر اين : گر نظرها چون بود غايب ، چه سُود از وى ؟ * به عالم آنچه منظور از حيات اوست دَر عالم
ندانند اين كه هر چيزى وجود او بود لطفى * ظهورش نيز لطفى ديگر است از ايزد اكرم
چو خور كز روشنى سازد جهان روشن ، نمىبينى * كه باشد روشنى ده ، گر بود در ابر پنهان هم ؟
من و چون من كسى كز مسلمين مهر على « ع » دارد * كنونش زنده مىدانيم و زنده زان بنى آدم
ولى دارد دو روزى مصلحت را رخ نهان ، تا خود * جهان از دود ظلم و آه مظلومان شود مظلم
سمند فتح تا تازد ، جهان از ظلم پردازد * ز بطحا رايت افرازد ، ظفر بر رايتش پرچم
شها وقت است كز ايوان گذارى پاى در ميدان * كنى بر دردها درمان ، نهى بر زخمها مرهم
شكايتها بود در دل ، صبورم ، چون شكيب اولى * حكايتها بود بر لب ، خموشم جون توئى اعلم
خَلَت اوطاننا من نور وجه الاتقيا ، اطلع * غلت ابداننا من نار ظلم الاشقيا ، ارحم