گرفته آسمان گرد كدورت * بشوى اين گرد زين گردَنده طارم بر آر از آستين آن دست قدرت * بكن آئين ايمان را منظّم برآر اى ناخدا دست خدائى * كه كشتى مانده در گرداب مبرم « ضيائى » مىكند لطفى گدايى * به مجموع پريشانان عالم