ابن حسام خوسفى ( ابن حسام )
آصف سليمان قدر
دلى شكسته و محزون و خاطر مهجور * سپيده دم كه شدم مَحرم سراى سرور
دل از شكايت دوران حكايتى مىگفت * شنيدم آيت تُوبوا الى اللَّه از لَب حور
اگر چو شمع سوزد زبان من چه عجب * ز بس كه شعله زد آتش ز سينهء محرور
حرارت جگرم در درون سينه گرفت * دل ار زتاب جگر گرم شد ، بود معذور
مزاج گرم مرا معتدل كن اى ساقى * بيار بادهء كَاسا مِزاجها كافور
من از عفونت ماء العنب بپرهيزم * كجاست ساقى بزم طرب ، شراب طهور ؟