با روى او نگويم وصف جمال يوسف * با كوى او نيارم نام بهشت و كوثر
اى شاه كشور جان از دست رفت ايمان * دست يداللَّهى را ، از آستين برآور
بگرفته از جوانب ، دين تو را اجانب * ساز از حُسام خونريز با خاكشان برابر
بس رخنهها كه بردند در حصن شرع يزدان * بس فتنهها كه كردند در ملّت پيمبر
فربه تنان چو جاموس بىننگ و نام و ناموس * از راه مكر و سالوس ، رشوت خور و فسونگر