تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
چنان ز جام رحيق مذاب كن مستم * كه هوشيار نگردم مگر به نفخهء صور
جهان ، فساد گرفت اى دريغ اهل صلاح * بر آفتاب غلو مىكند شب ديجور
چراغ صومعه افروز را ز دود كنشت * نماند صفوت تاب و برفت رونق نور
خطا و زلّت و عصيان بغايتى برسيد * كه زنده رشك برد بر فناى اهل قبور
ربا و خمر و زنا و عقوق و ترك حقوق * حمايت طرف باطل و شهادت زور
كراست منع مناهى بواجبى كردن * اگرچه كردن آن واجب‌ست بر جمهور
هماى سايه فكن را مجال بال نماند * تو خود بگوى كه پرواز چون كند عصفور ؟
كسى به غيرت دين گر بر آورد دستى * بر او بفتنه غلو آورند اهل غرور
كجا عزيز پدر يوسف گرامى قدر * كه تا به گرگ دهندش برادران غيور
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 311 | محمد على مجاهدى