تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
از بوستان نرجس اين گل چو خنده زن شد * از شرم روى او گل در غنچه شد مُسَتّر
بر فرش تا قدم زد آن شاه عرش كرسى * از فرّ مقدمش فرش از عرش گشت برتر
شد سرّ ( كُنتُ كنزا ) امروز آشكارا * كامد به عرصهء خاك از بطن پاك مادر
يا للعجب چه روزىست روز ولادت او * كايّام يافت رونق ، آفاق جست زيور
برجى چو عسكرى را اينش رواست خورشيد * دُرجى چو نرجس پاك اينش سزاست گوهر
شاهى كه انبيا را او هست مير و سالار * شاهى كه اوليا را او هست شاه و سرور
شاهى كه دست عدلش بركند ظلم را بيخ * شاهى كه تيغ تيزش افكند فتنه را سر
شاهى كه در سپاهش عيسى بود سپهدار * شاهى كه بر جنابش موسى بود ثناگر
نبود عجب اگر خصم بگريزد از نهيبش * آرى چسان ستيزد روباه با غضنفر
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 307 | محمد على مجاهدى