تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
شگفت نيست مسيح ار چراغ بنشاند * ز باد فتنهء دجّال ظالم مغرور
چگونه دامن شرع نبى نخارد خار * هزار بولهب اندر كمين نشسته ز دور
ز دست حادثه ترسم كه سايه اندازد * بر آفتاب شريعت غبار فسق و فجور
به احترام شريعت گرم رسيدى دست * به زجر بر سر زهره شكستمى طنبور
چو دسترس نبود پاى ما و دامن صبر * به ستره‌اى بنشينيم حاليا مستور
ميان دايره چون نقطه معتكف باشيم * به جور دور بسازيم تا به دور ظهور
ظهور مهدى قائم كه چون سليمانش * مسخّرند به رغبت وحوش و جنّ و طيور
برابرى نكند آفتاب با ظِلّش * تفاوت‌ست بلى در ميان ظلّ و حرور
چنان كه پر بود از جور و كين جهان خراب * به دين و داد كند ضبط عدل او معمور