تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
على موسوى گرمارودى

خورشيد پنهان

رخشنده خندهء سحر از شرق شد پديد * رنگ سياه شب ز رُخ آسمان پريد
و آن تيره اخمهاى شب از چهرهء زمين * با بوسه‌هاى سرخ فلق ، گشت ناپديد
تا خيمه‌هاى تيرهء شب را بر افكند * وانگه به پا كند به افق ، چادر سپيد
از دامن خيام سحر ، دستهاى صبح * گل ميخهاى كوكب سيمينه ، مىكشد
و آنگه سپيد رشته‌يى از نقره‌هاى خام * زين سوى تا بسُوى دگر در افق رسيد
گويى كه از نيام ، يكى تيغ صيقلى * آمد برون و پردهء شام سيه بريد