تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
ابر لطفش قطره‌اى ، گر بر فشاند بر جحيم * نار دوزخ را ، زلال چشمهء كوثر كند
آتش موسى پديد آرد ز سيناى وُجود * نفخهء عيسى عيان ، از لعل جانپرور كند
نى غلط گفتم كه گر خواهد بميراند مسيح * زنده‌اش بار دگر ، از نفخهء ديگر كند
پور آزر را در آذر افكند از امتحان * و آنكه آذر را بر او ، چون چشمهء كوثر كند
گنج پنهان ، راز امكان ، اصل ايمان ، سرّ غيب * جمله را نور ازل ، ظاهر از اين مظهر كند
ماضى و مستقبل ايجاد و هم ميقات كون * جمله را امر خُدا ، صادر از اين مصدر كند
در كتاب جود و لوح بود و قرآن و جود * نام او را ذات حق ، سرلوحهء دفتر كند
چون هماى دولتش ، بال عدالت گسترد * بيضهء افلاك را ، پنهان به زير پر كند
نو بهار دين حق را ، فارغ از بيم خزان * گلشن توحيد را ، سر سبز و بار آور كند