تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
و آنگاه تا به ديدهء « نرگس » نگاه كرد * برقى ز التهاب شگرفى در آن بديد
زين برق التهاب به چشمان پاك او * دانست كز شكفتن يك غنچه شد پديد
همراه بوسه‌هاى زر آفتاب صبح * در بوستان « سامره » اين غنچه بشكفيد
يك لحظه در سراسر گيتى ز مولدش * هر سنگ و چوب دل شد و از شوق پر تپيد
يك لمحه جان خستهء اين روزگار نيز * در بستر زمانه ، از اين مژده آرميد
آزادگى سُرود كه ، شد « مهدى » آشكار * نك بندهاى بردگى و زور بگسليد
آمد غريو عدل كه : اينك من آمدم * وين نغمه تا به كاخ ستم پيشگان رسيد
لبخند كبر و ناز ستمبارگان ز بيم * چون جُغد از خرابهء لبهايشان پريد
بر خار بوته‌هاى دل هر ستمگرى * آن غنچه‌هاى تلخ ستم نيز ، پژمريد
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 304 | محمد على مجاهدى