تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
يا : كس ، سياه جامه‌يى از سيمگون تنى * آهسته از كنار برو دوش ، بر دريد
اينك خور از ره آمد و در دشت خاوران * زرّين سپاه بىحد خود بر پرا كنيد
تا چشم زخم كس ، نرساند به دو زيان * هر جا خور - اين عروس دل افروز - مىچميد
ابر سياه ، دُود ز اسپند مىگرفت * وز پيش پيش در ره او تند مىدويد
از سوى تابناك افق مىشتافت پيش ! * يك خيمه ابر پاك فرو هشتهء سپيد
چونان كه : موجهاى كف آلودهء بلند * از دُور دست سينهء دريا شود پديد
نك ، خور به جايگاه بلند خود ايستاد * وانگه به بال نور ، به هر سوى پر كشيد
هم در كنار لالهء وحشى گزيد جاى * هم سوى سوسن و سمن بوستان چميد
يك بوسه داد و جان و تن شبنمى ستد * بوسى گرفت و خون به رخ سُرخ گل دَويد