صعوه را با باز ، در يك شاخ دَمساز آورد * پشه را با باد ، دَر يك بزم هم محضر كند
گرگ را با ميش ، دَر يك گلّه چوپانى دهد * وحش را با طير ، دَر يك كاخ هم منظر كند
باز با تيهو به يك گلزار ، پرواز آورد * شير با آهو ، به يك سرچشمه آبشخور كند
حلقهء فرمانبَرى ، در گوش كيخسرو كند * طوق طوع و بندگى ، در گردن قيصر كند
از ضياء مهر چهرش ، سنگ ، لعل و دُر شود * كيمياى قدرتش ، خاك سيه را زر كند
در مديحش تهنيت را ، مىسزد رُوح القدس * اين همايون چامه از شعر « حبيب » از بر كند