حقّهء گوهر فشان را ، چون گهر ريز آورد * محفل عشّاق را پُر لعل و پُر گوهر كند
پستهء شكر شكن را چون شكر ريز آورد * محضر احباب را پر قند و پُر شكّر كند
خاصه در روزى چنين ميمون كه فرّاش قضا * عرش را زينت نمايد فرش را زيور كند
نى غلط گفتم كه از يُمن چنين روزى سزاست * فرش را صد مرتبت از عرش بالاتر كند
چهرهء خورشيد را در محفل آرد عود سُوز * زهره و ناهيد را دَر بزم خنياگر كند
مهر را مشعل فُروزد ، ماه را آئينهدار * شاهد افلاك را ، هندُوى را مشگر كند
بهر ميلاد شهنشاهى كه دست قدرتش * با دم تيغ دو سر ، كار جهان يكسر كند
برق تيغش گر كند ، بر خاطر گردون گذر * تودهء افلاك را ، چون تَلّ خاكستر كند
نار قهرش گر زند ، بر گلشن جنّت شرر * چشمهء تسنيم را ، چون شعلهء آذر كند