تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
اندر لبم شمامهء عنبر شمايلىست * گويى بخاكبوس بر آن آستان رسيد
گر قسمتم مطابق طبع سليم نيست * از خوان مكرمت به همان استخوان رسيد
وَهمِ من از مكان جلال تو دور ماند * چندان كه رفت بر زِبَر لامكان رسيد
مدح و ستايش من و جز من كجا رسد * آنجا كه جبرئيل تو را مدح خوان رسيد
« ابن حسام » چون بتواند ؟ كجا و كى ؟ * بر بام رفعت تو به صد نردبان رسيد
هر چند عندليب تواند ز طرف باغ * بر هر طرف كه بايدش از بوستان رسيد
ليكن نه ممكن‌ست كه يا رد ز شاخ سرو * بر مسند هماى بلند آشيان رسيد
تا آن زمان كه باغ جهان را ز روزگار * گاهى بهار باشد و گاهى خزان رسيد
بادا جهان ز عدل تو اندر امان و امن * كاندر جهان ز عدل تو امن و امان رسيد