خار ازو خوى گل و لطف سمن يابد * سنگ ازو خاصيت لعل و گهر گيرد
درد از حكمت او عين دوا گردد * زهر ، با رَحمتِ او طبع شكر گيرد
شير با آهو آيد به يك آبشخور * صعوه با باز به يك لانه مَقر گيرد
آب با آتش ، با مهر درآميزد * برّه با گرگ ره سير و سفر گيرد
هم بر ابرار ، درِ خوف و خطر بندد * هم بر اشرار ، ره فتنه و شر گيرد
ظلم از سَطوَتِ او راه عَدم پويد * عدل از دولت او قدر و خطر گيرد
علم از حُرمت او عزّ و شرف يابد * شرع از عزّت او شوكت و فر گيرد
كيست اين مظهر آيات كه گيتى را * قاف تا قاف بتائيد نظر گيرد
حادث و ممكن با امر هُمايونش * آيد از پرده برون نقش و صُوَر گيرد