اى سرو معتدل كه به ميزان عدل و داد * سروى به اعتدال تو در روزگار نيست
اى نخل طور نور كه در عرصهء ظهور * جُز شعلهء رخ تو نمايان ز نار نيست
مصباح بزم انس به مشكوة قرب قدس * حقّا كه جُز تجلّى حُسن نگار نيست
اى قبلهء عقول كه اهل قبول را * جُز كعبهء تو ملتزم و مُستجار نيست
امروز در قلمرو توحيد ، سكّه زن * غير از تو اى شهنشه والاتبار نيست
در نشئهء تجرّد و اقليم كن فكان * جز عنصر لطيف تو فرمان گذار نيست
جُز نام دلرباى تو از شرق تا به غرب * زينت فزاى دفتر ليل و نهار نيست
در صفحهء صحيفهء هستى به راستى * جُز خط و خال حُسن تو را اعتبار نيست
وَندَر محيط دايرهء علم و معرفت * جُز نقطه بسيط دهانت مدار نيست