تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
ميرزا داراب بيگ جوياى تبريزى ( جويا )

سلطان امَم

چون لخت جگر بر مژه‌ى عاشق زارست * هر برگ كه پاشيده ز گل بر سر خارست
غلطانده به خون ، داغ دل سوخته‌ام را * خالى كه به رخسارهء آن لاله عذارست
همچون نگه نرگس مخمور نكويان * آميخته با طبع تو ، شوقى به وقارست
يك ره نظرى بر نگه عجز من انداز * كز حال دلم سوى تو پيغام گذارست
« جويا » نفسى گوش به من دار كه نطقم * اينك پى مدّاحى شه ، شعر شعارست
سلطان امَم ، خسرو دين ، مهدى هادى * كاندر جلوَش مهر برين غاشيه دارست
آنى كه ز بيمايگى ، ار بحر و بر و كان * شرمنده‌ى دست تو ، به هنگام نثارست