يك مشعلهدار جلو قدر تو باشد * خورشيد كه بر خنگ فلك شاهسوارست
آن جان كه نه قربان سرت ، ننگ وجودست * وان سر كه فداى تو نه ، سرمايهء عارست
ز آنروى ، شب و روز ، فلك گرد تو گردد * كاين دايره را نقطهى ذات تو مدارست
از هيبت تيغت چو سپند از سر آتش * همدوش فغان ، خصم در آهنگ فرارست
گل مشت زرى كه به صد خون دل اندوخت * بر راهگذار تو مهيّاى نثارست
از صيدگهت ، روى زمين يك كف خاكست * وز رزمگهت ، چرخ برين مشت غبارست
از فضل تو يك شمّه شمردن نتواند * گر ريگ صحارىست و گر موج بحارست
كى ناطقه از عهدهى وصف تو برآيد * فضل تو زياد از حد و افزون ز شمارست
مانندهى شب باد سيه ، روى عدويت * باقى به جهان تا اثر ليل و نهارست