دلا اگر طلبى سايهء هماى شرف * مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد
كسى ز معركهها سرخ رو بُرون آيد * كه سينه صاف چو تيغ است و يك زبان دارد
چو كلك تيره نهادى كه مىشود دُو زبان * هميشه رو سيهى پيش مردمان دارد
ز دستبرد اراذل مدام در بَند است * چو زر كسى كه دل خلق شادمان دارد
كسى كه مار صفت در طريق آزار است * مدام بر سر كنج طرب مكان دارد
خود آنكه پشت بر اهل زمانه كرد چو ما * رُخ طلب بره صاحب الزّمان دارد
شه سرير ولايت محمّد بن حَسن * كه حكم بر سر ابناى انس و جان دارد
كفش كه طعنه به لطف و سخاى بحر زند * دلش كه خنده به جود و عطاى كان دارد
دهان كان زر اندود بازمانده چرا * اگر نه حيرت از آن دست زرفشان دارد ؟ !