محمّد على مجاهدى ( پروانه )
كيمياى نظر
ز سوز عشق تو چون گرم التهاب شوم * چو شمع شعله كشم آنقدر كه آب شوم
هزار چشمهء نور ازتو در دلم جارىست * به كهكشان روم و رَشك آفتاب شوم
تو اى سلالهء خورشيد ، ذرّه پرور باش * مباد آنكه چو زلفت به پيچ و تاب شوم
مشام من ز گل روى خود معطّر كن * كه با نسيم سبك سير همركاب شوم
به شوق چشمهء وصل تو آمدم ، مپسند * كه در كوير غمت خسته از سراب شوم
كنون كه دامنم از اشك شوق لبريزست * بيا كه من ز وصال تو كامياب شوم